امروز از صبح خیلی پر انرژی بودم . البته حال خونه موندن رو نداشتم . چون چند روزه که همش خونه ام
امروز صبح رفتم بانک بعد رفتم خرید و اینور اونور بعد رفتم خونه مامان اینا و یه کمی از بدهی هامو بهش دادم . خیلی خوب بود .
اومدم خونه اما دلم یه جوریه .
منتظر یه حرفم تا اشکام بریزه
همینطوری پیش خودم داشتم فکر میکردم که اشکام ریخت
نمیدونم اینا کجان . برای چی میبارن . اما دوسشون دارم . انگار دلشون برام تنگ میشه .
فکر میکنم باز قراره پ ر ی و د بشم و این نشانه های همونه . هرماه همینم . تا اشکام نریزه نمیشه .
شاید هم دلیلش امید باشه .
شبا دیر میاد خونه تا دیر وقت مغازه است . خداروشکر که کار هست . از این بابت ناراحت نیستم .
اما تایمی برای با هم بودن نداریم . همش یک یا نهایت دوساعت
خیلی کم همو میبینیم . دلم براش تنگ میشه . ![]()
نمیدونم چرا حال و حوصله ی کارای خونه رو ندارم . نمیدونم هوا سرده ؟ نمیدونم کمبود امید دارم ؟
انرژی که از امید میگیرم با تمام انرژى ها فرق داره .
اگه بیاد و سرحال باشه میتونم همون لحظه پاشم و تا صبح خونه تکونی کنم . بی وقفه بی خسته گی. اما وقتی این مدلیه منم یه مدلی میشم.
البته اهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اینا خانوادگی هر چند وقت یه بار چند روز فازشون یه مدلی میشه . شاید این همون چند روزه . شاید من حساسم .
اگه نزدیک پ ر ی باشه که اره من حساس شدم .
عجب حکایتی شده . فکر تو عادتی شده . که از سرم نمیره که از سرم نمیره
عجب روایتی شده عشقت عبادتی شده خدا ازم نگیره خدا ازم نگیره
اینم از حال و احوال این روزام . یه ساعت خوبم یه ساعت بدم . این ماهم میدونم مهمونی تو دلم ندارم . آآآآآآآآآآ ه ه ه ه خدای من
شاید باید از نظر روحی بیشتر آماده بشم .
میدونم در بهترین وقت میاد و ما رو خیلی خوشحال میکنه . ولی این ماه خبری نیست .
نه بی تو سکوت , نه بی تو سخن
به یاد تو بودم , به یاد تو من
ببین غمه تو رسیده به جانم, دویده به تن
ببین غمه تو رسیده به جانم , بگو چه کنم
برچسب: باز دلم باز دلم دل بشود,باز دلم باز دلم,
نویسنده: یاسین کمالی