نمیدونم چرا یه حس دلتنگی عجیبی برای آذر ماه دارم . وقتی یادم اومد که یلدا یعنی آذر تموم شد نمیدونم چرا یهو دلم گرفت . با اینکه ماه خاصی برام نیست اتفاق خاصی برام نیفتاده اما دلم براش تنگ شد . ولی برای امروزم برای دی ماه برای زمستون سفید خوشحالم . البته که دیگه سفید نیست چون برفی نیست . دلم یه برف زیااااااد میخواد .
ولی همین که زمستونه و نوید بهارو میده خوبه . فصل پر جنب و جوشیه دوسش دارم .
دیروز ساینا اومد خونمون . هروقت همدیگرو میدیدیم انقدر حرفهای مفید میزدیم انقدر هر لحظه پر از انرژی مثبت بود که حد نداره . اما دیروز همش از خانواده شوهر و اینجور چیزای خاله زنک بازی حرف زدیم . هموناشم خوب بود اصلا حضورش خوبه . ولی حرفی نزدیم که تا روزها به یادش بی افتم و دوباره پر از انرژی بشم . ولی از خودم چندتا نکته خوب بهم گفت که بسیار خوشمان امد
و کلی کیف کردم . اعتماد به نفسم رفت بالا .
اخرای سال که میشه . انگار با یه آمپول کلی انرژی تو خونمون تزریق میکنن . چقدر خوبه اینجوری. نمیدونم چرا . انگار دقیقه های نود هست کلا خیلی رو به راه میشم مخصوصا بهمن و اسفند .
الان رو به راهم . فقط گلو درد اذیتم میکنه . صدام تغییر کرده و دلم برای صدای قشنگم تنگ شده 
عنوان : از اهنگ زمستون امیر عظیمی
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی