خرید بک لینک

امروز 2 اذر. یه برف کوچولو رو زمین نشسته و برف ریز ریز داره میباره . هوا حسابی سررررررددددددده. منم با اولین باد سرد, یه سرمای حسابی نوش جان کردم و الان صدام که در نمیاد بینی ام که اویزونه و ... . خودمو بستم به چای زنجبیل و به دونه .

از اینا که بگذریم . عصبی ام خیلی زیاد عصبی شدم . هی میگم دلیلش چی میتونه باشه . بعد میبینم ذهنم برای چی درگیره . و میفهمم بخاطر چی عصابم خورده . اما یعنی تا این حد؟ یعنی انقدر این مساله پرررنگه . بعد میبینم خب اره چون تا حالا چندین بار کوتاه اومدم . مساله اینه که بعضی وقتها امید خیلی مسخره و بی فکر پول خرج میکنهعصبانی . تا حالا چند بار با نرمی و لطافت بهش گفتم اما این بار خیلی عصبانی ام از دستش .ولی من که با لحن بد حرف نمیزنم . نمیتونم طاقت ندارم باهاش بد حرف بزنم . تو دلم خیلی عصبانی ام اما به ظاهر فقط ناراحتم . دیشب نصفه شبی بیدار شده بودم و یاد کاراش افتاده بودم میخواستم بیدارش کنم و باهاش حرف بزنم شایدم دعوا کنمنیشخند . خیلی کلافه ام کرده .میخواستم امشب باهاش حرف بزنم اما  صدام خیلی بد شده و گلوم هم موقع حرف زدن خیلی اذیت میشه باید بزارم برای یه موقع دیگه .

نمیدونم چه جوری بهش بگم که ناراحت نشه ,اما بیدار بشه , و باز نیاز نباشه که براش توضیح بدم دیگه خودش بفهمه . واقعا نمیخوام ناراحت بشه فقط میخوام بفهمه که چه جوری باید پول رو مدیریت کنه . کلافه ام کرده .

نمیخوام تو این ماه قشنگ انرژی منفی و عصبی باشم باید حرفمو بهش بزنم . اما سرماخوردگیم هم خیلی کلافه ام کرده .

تا پایان سال چهار ماه فقط مونده . چقدر امسال یه جوری گذشت . هر روزش به فکر مادر شدن و حامله گی و پ ر ی و د اینا بودم . زندگی کردم اما مثل پارسال نه . بعضی روزهارو زور زدم تا تموم شد . بعضی روزها بعضی شبها به سختی گذشتن. اصلا نمیدونم گذشتن ؟ یا یه تیکه ام اونجا جا موند ؟ هرچی بود خیلی سخت بوووووود . سرگیجه هام به شدت زیاد بود الان خیلی بهترم . خیلی بالانس نیستم . کارای مفیدم و خیلی یادم نمیاد . هر چی فکر میکنم فقط درگیری های فکریم و انتظار برای مادر شدن یادم میاد . هر لحظه هر روز بهش فکر کردم . امسال سال پاس کردن بدیهی ها بود خداروشکر بعضی هاش پاس شد اما مال مامان اینا مونده که زیادم هست . امیدوارم تا اخر امسال به خوبی بتونیم پرداخت کنیم . دلم میخواد بتونم این باقیمونده ی امسال و خوب زندگی کنم . مثل اخرای سال 93 با اومدن ساینا خونمون و خوندن کتاب شفای زندگی . چقدر اون چند روز و سال بعدش عالی بود . حسابی راضی بودم . خدایا شکر بخاطر تمام لحظه هایم.

.

.

نباید یادم بره . من دختر بهارم . تر و تازه . سبز.

برچسب: چشامو میبندم میخوام هرچی غصه است بمیره,دانلود آهنگ چشامو میبندم میخوام هرچی غصه است بمیره, نویسنده: یاسین کمالی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 17:16

صفحه بندی