آه خدای من
حادثه نبود ، فاجعه بود . ساختمان پلاسکو آتش گرفت ریخت و ...
خدایا چه شد؟ چه به روزشون اومد؟ عزیزانی از بین رفتن که انسان واقعی بودند . خدایا دلمون خون شد احساسمون داغون شد . افکارمون ، روزامون پرپر شد . خدایا بارالها یهو چی شد؟ عزیزانشون خانوادهاشون چشم های انتظارشون . خدایا اون همه عشق اون همه امید اون همه احساس و انتظار که دفن نمیشه . سنگین و سنگین تر میشه .اونا رو داغ اتش و سنگینی اوار کشت . خانوادهاشونو داغ رفتنشونو سنگینی غمشون میکشه .خیلی مراقبشون باش ای مهربانترین .
فاجعه پلاسکو برایم شوکه کننده بود . تا چند ساعت اول فقط شوکه بودم و انگار رو حالت استندبای هستم . اما از شبش شروع شد . بغض هایی که قورت دادم . اشک هایی که چکیده نشد . دلم خون شد براشون .
برای خانواده ها برای کسانی که بیکار شدن و سرمایه شون سوخت . وحشتناکه خیلی
اصلا شهر جو غم داره . امروز صبح باران بارید کاش اون روز میبارید کاش میشد یه ابر بهاری میومد و میبارید . خدایم چه زجری چه فاجعه ای .
خدایا صبر بده توان بده . طاقت بده .
پست قبلی رو وقتی میشندیدم پلاسکو داشت میسوخت فاجعه ای اتفاق افتاده بود .نوشتم که اخرای سال حس و حالم خوبه . اما ببین چه جوری بهم ریختم . ببین در یک لحظه چه جوری حال ادم تغییر میکنه .
متاسفانه خبر تلخ دیگه ای هم امروز صبح شنیدم. متین دختر خاله آرزو تموم کرد . و داغ به دل گذاشت .
خیلی وحشتناک و سخته . اونم رفت . دردهاشو گذاشت و رفت . خیلی سخته .
وقتی به ارزو زنگ زدم فقط صدای گریه های سر به فلک کشیده میومد .
مادرش عزیزم . با بچه ای که دیگه نیست بچه ای که پرپرشدنش رو دید . با شوهری که ... . خدایا چه جور طاقت بیاره . خدایا چه کنه . زبانم کلماتم نمیتونه احساسمو بگه فقط نوشتم که یادم بمونه چقدر روز سختیه . چقدر غمه .
___________________________________________________
خدایم نمیخوام و نباید از تو گله ای داشته باشم . میدونم تو مهربانترینی . میدونم تو بزرگواری . مگر من به تو ایمان ندارم . پس باید احترام بزارم و از تو گله ای نداشته باشم . اما میتونم ازت خواهش کنم . تمنا کنم . خدایم مراقب عزیزانم باش. خدایا داغی به دلم نزار . خدایم مراقب عزیزان همه باش . نمیدونم چه جوری تو خودت میدونی. من فقط از تو میخوام بقیه اش با خودت . میدونم و ایمان دارم بهترین راه ها بهترین چاره ها رو فقط تو میدونی و بس
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی