این چند شب همش داره مهمونی رفتن و مهمون داشتن میگذره وقتی چند شت پشت هم میشه دیگه ادم خسته میشه .
خونمون خیلی سرده . من مدام لباس گرم و جوراب میپوشم اما همچنان خونه سرده .
سرم هم به شدت درد میکنه .میدونم با این سردردهام چیکار کنم.
صورتم هم کلی جوش زده . دیگه میخوام شیرینی خوردن رو به حداقل برسونم . این تصمیمم کاملا جدیه .
اگه بتونم میخوام فردا روزه بگیرم . میخوام تا جایی که میتونم چند روز روزه بگیرم . نمیدونم چرا همینطوری از دلم گذشت .
خیلی دوست دارم هر روز سوره ی مریم و بخونم.
.
.
.
در پیرو پست قبلی . دیشب امید داشت فیلم های تولد و میدید منم رفتم کنارش نشستم که ببینم . من سه تا فیلم گرفته بودم . این که تموم شد به امید گفتم یه فیلم دیگه بزار منم ببینم. از اون دوتا فیلم نمیدونست کدومش اون فیلم عصاب خوردکنه . دوباره همون فیلمی رو که میدیدیم گذاشت منم چیزی نگفتم چون متوجه شدم که چقدر معذبه . چقدر وقتی اون فیلمو دیده خجالت کشیده روشو نداشت که با هم ببینیم و من از این خوشم اومد . همین که پر رو بازی در نیاورد. اگه اون فیلم و میزاشت یعنی داره کارشو تایید میکنه . و اونوقت کار به بحث میکشید همین که دیدم خجالت میکشه حتی ببینه برام کافی بود. ولی امیدوارم فیلم و پاک نکنه . تا برای خودم بریزم.
دلم میخواد کارای خونمو هرچه زودتر تمام و کمال انجام بدم. اما این مهمون داری ها مگه میزاره . از یه طرف خسته ام از اون طرف سرم درد میکنه از اونور مدام سردمه و همش فکرم درگیری های بیخودی داره .
اگه دو روز با خودم خلوت کنم حالم خوبه خوبه . چون این چند وقت از چندتا برخورد و حرف خیلی ناراحت شدم .مهم نیستا روی من تاثیری نمیزاره فقط ناراحت شدم و به خودم گفتم اخه اینم شد طرز فکر؟ زندگیشونو با همین طرز فکر خراب کردن . اما این مهمونی بازی های پشت هم از برنامه هام دورم کرد.
بگذریم . خواستم فقط بنویسم که این چند روزم با چه حس و حالی گذشت . چند روزی که پ ر ی بودم . کاشکی فردا بتونم روزه بگیرم.
برچسب: تمام لحظه هام همش,تمام لحظه هام دنبال اکسیژن,تمام لحظه های من شادمهر,
نویسنده: یاسین کمالی