خرید بک لینک

دلم روشنه . خیلی زیاد .

نمیدونم چرا اما حسم میگه این ماه خیلی ماه خاصیه . انگار این ماه همون ماهیه که خیلی منتظرش هستم .

ماهی که گذشت مطمئن بودم خبری نیست . از کجا؟ نمیدونم

ولی این دفعه (ماهی که از امروز شروع میشه) خیلی امیدوارم. تو دلم جشنی برپاست .

لبخند میبینم .

حس و حالم یه جوریه . انگار دلم داره برای روزای تنهاییم تنگ میشه . انگار آماده شدم برای مسئولیت بزرگ و زیبای مادری .

تو دلم به خودم میگم . اخه من؟ من میخوام مادر بشم ؟خیال باطل خنده ام میگیره . من هنوز خیلی کوچولو ام . اما یاد تجربه ها و درس هایی که گرفتم می افتم میبینم نه. این سه چهار سال خییییلییییییییییییییییییییییییییییییییی بزرگ شدم . بعضی وقتها جلو آیینه می ایستم و به خودم میگم چقدر بزرگ شدی سحر.خودت باورت میشد؟ ولی به این بزرگ شدنم افتخار میکنم .

الکی الکی بزرگ نشدم . خیلی اتفاق ها افتاد خیلی درس گرفتم تا به اینجا رسیدم . تا به این سحری رسیدم که الان هستم .

امروز که داشتم رانندگی میکردم . به خودم گفتم سحر بالاخره نشستی پشت ماشین . تو همونی هستی که با التماس و دعوا هم ننشستی. بخاطر ترس . بعد الان ... آفرین  آفرین . رانندگی کردن بعد از اون تصادف برام معذل خیلی بزرگی بود اما با خودم کنار اومدم و الان تنها میشینم . از بعضی خیابون ها میترسم رد بشم اما میرم باهاش مقابله میکنم . و موفقیتم رو دیدم . خدایا شکرت که با این ترس کنار اومدم.  

الان تو این شرایط وقتی خیلی چیزها رو فهمیدم . (خیلی چیزها) میبینم آره دیگه میتونم مادر بشم . آماده ام .

 

 

برچسب: ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه,ناز انگشتای بارون,ناز انگشتاي بارونت, نویسنده: یاسین کمالی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 17:15

صفحه بندی