خرید بک لینک

چند شب پیش رفتیم فروشگاه هاکوپیان تا هدیه تولد همسری رو خرید کنیم . برای خودم اتفاق جالبی افتاد .

اول اینکه چندتا پیرهن قدیمی رو اوردن که من گفتم نه تماس گرفتم گفتن جنس جدید اوردین  اونها رو میخوایم ببینم . رفت حدودا 10 تا پیرهن به رنگهای مختلف از یه جا دیگه اورد . جنس های جدیدشون بود. من رنگهایی که نمیخواستیم رو گزاشتم کنار (دلیل هر کدوم رو هم میگفتم و امید تایید میکرد) موند دوتا رنگ . به امید گفتم از بین اینا یکی رو انتخاب کن ولی لیمویی بهتره . اونم نظرش همین بود و برداشت.

رفتیم شلوار ببینه تا فروشنده گفت چه رنگی امید داشت فکر میکرد و منتظر نظر من بود که من گفتم سورمه ایلبخند طوسی داری. مشکی کتون خیلی زود بور میشه  قهوه ای و اینا هم که نمیپوشی . اقا فقط سورمه ای. خب اینم که نشد چون قدش کوتاه بود .

رفتیم که سویی شرت ببینه . اول یه پلیور برداشت و پوشید. بهش گفتم امید این برات خیلی گشاده اما فروشنده زیر بار نمیرفت و میگفت نه خوبه . امید هم داشت قانع میشد گفتم امید تو عمرا به این گشادی نمیپوشی سایز اسمال رو بپوش . به فروشنده گفتم اقا همسر من اینجوری به این گشادی نمیپوشه . سایز کوچیک اورد اما رنگش مورد علاقه مون نیود . امید گفت اره واقعا اون گشاد بود این سایز و من میپوشم . اما رنگش نه

خب بعد فروشنده سویی شرت جنس شمعی اورد . امید پوشید وقتی نظرمو پرسید گفتم تو اینو یه بار بیشتر نمیپوشی چون اصلا از این جنس خوشت نمیاد .اون شلوارت هم که این جنسی هست رو نمیپوشی الان چون باید به اون مبلغ برسه میخوای اینو بخری اما عمرا نمیپوشی گفت اره واقعا . پس چیکار کنم؟گفتم بیا این یکی رو بپوش . جنس اینو دوست داری .

رفتم از رو رگال یکی دیگه براش اوردم گفتم این جنسی نرم و لطیف دوست داری گفت ایول این خوبه . اره این خیلی خوبه . همین عالیه . سایز اسمال رو فروشنده اورد. امید زیپش رو بست و هی استین و اینارو میکشید پایین . گفتم امید خب این سایزش برات کوچیکه . درسته بدون زیپ این سایزی میپوشی اما سایز با زیپ رو مدیوم بپوش . براش گفتم ببین اون دوتا سویی شرتت که خونه است سایز اسمال و نمیپوشی و فقط اون مدیوم رو میپوشی . فروشنده مونده بود که من چی دارم میگم . رفت سایز مدیوم رو اورد . و دوباره امید گفت اهان همین خوبه . منم یه لبخند جانانه زدم و گفتم خداییش امید من از خودت بهتر سایزت رو میدونماز خود راضی . فروشنده هاج و واج مونده بود . گفتم خب من اخلاق شوهرم و میدونم که چی میپوشه و چی نمیپوشه .مژه

هنوز باید به بلوز دیگه بر میداشتیم . دوباره چندتا بلوز آوردن گفتم نه لطفا از اون بلوز ها بیارین که بردین اون پشت از جنس های جدیدتون بیارید .از اونا اوردن و ما از اونا انتخاب کردیم. واا.. میخواستن بلوزایی که طرح جالبی نداره و رو دستشون مونده به ما بدن که منم زیر بار نرفتم چشمک

رفتیم که حساب کنیم . اون یکی فروشنده پیرهن , یه کروات بیریخت هم رو بلوز لیمویی گزاشته بود. کرواتی که رنگ خاکستری و سبز و طلایی داشت . من همش یواش به امید میگفتم که این اصلا به پیرهن نمیاد اما باز در رودربایستی با اون مرد داشت بر میداشت که دیگه صدام در اومد و خیلی واضح گفتم امید این کروات و بر ندار اصلا به این پیراهن نمیاد و خیلی سن بالاست . فروشنده گفت نه خیلی عالیه ببینید . گفتم نه این با سلیقه ما جور نیست . کروات و از جای دیگه ای میگیریم . گفت وقتی دنبال یه چیزی هستی پیداش نمیکنی منم گفتم نه من با این حرف موافق نیستم .دیگه واقعا حرصش در اومده بود . بهش گفتم اقا ببخشید ولی اینو واقعا دوست نداریم . یعنی ندارمچشمک

راستش من ادمی نیستم که هی مدام نظر بدم یا بخوام نظرمو تحمیل کنم . اما انقدر امید لباس خریده و به دلایل مختلف نپوشیده دیگه موقع خرید همه ی نقطه ضعف هاشو میدونم و جمله هایی که قبلا گفته رو بهش یاداوری میکنم با لباساش مثال میزنم و قانع میشه . خداییش نمیشه که بخاطر رودربایستی با فروشنده بخواییم یه چیزی بخریم که نپوشیم . این اتفاق خیلی برای امید می افته . اون فروشنده داره وظیفه شو انجام میده منم باید وظیفه مو انجام بدم . زبان

برای خودم خیلی جالب بود که انقد تو لباس پوشیدن امید اخلاقش رو میدونم شاید بخاطر این که خیلی لباس خریده و نپوشیده و حرص من دراومده .

ولی برام شب خوب و به یاد موندنی بود . گفتم خدایا چقدر جالب داشتم امید و راهنمایی میکردم . کار ندارم فکر اونا چی بود چه نظری میخواستن در مورد من بدن . اما برای خودم جالب بود . وقتی اومدیم خونه امید از خرید هاش کاملا راضی و خوشحال بود . و منم همینطور قلب

 

برچسب: نویسنده: یاسین کمالی تاريخ: جمعه 26 آذر 1395 ساعت: 17:15

صفحه بندی